ديروز حسين (ع) رابه ضرب تيغ وسنگ آزردند
وچندي پيش،عيسي(ع) گفت:خدايا اينان را ببخش.
چندي پيش بر سر عيسي(ع)تاج خار نهادند ودرکوچه هابه راهش انداختند
وديروز حسين(ع)گفت:کجاست ياري کننده اي که مرا ياري کند!
ديروز،آري همين ديروز،خورشيدِ پيکر حسين(ع) بر نيزه بود
وچندي پيش،عيسي(ع) گفت:اينان نمي دانند چه مي کنند.
چندي پيش،آري چندي پيش،صليب،عيسي را بر بلنداي آسمان کشيد
وديروز حسين(ع)گفت: .....پس آزاده باشيد.
وامروز،زير چکمه انديشه هايمان،پيکر مظلومان را له مي کنيم،
سرهايشان را بر نيزه هاي ناداني مي افرازيم
وکف مهربانان را،با ميخ هاي اعمالمان بر صليب خودخواهي مي کوبيم،
وخود،برمصائب مسيح(ع) وحسين (ع) مي گرييم.
جبران خليل جبران

"حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود؛ اما افسوس...
كه به جای افكارش زخم های تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند"
معلم شهید دکتر شریعتی
دست های بابا
(به یاد آنان که رفتند تا ما بمانیم)
تیک تیک، تیک تیک!
چه قدر لحظه ها دیر می گذرند! هر لحظه صدای همهمه اوج می گیرد، اشک از چشم ها جاریست. قلب ها می تپند. مقصد چشم ها آخر جاده است و چه قدر این جاده بی انتهاست! هول برم داشته است. به اطراف نگاه می کنم؛ زنی کنارم ایستاده است، چند لحظه یک بار با گوشه چادرش اشک هایش را پاک می کند. او هم منتظر است:
- خانوم! شما منتظر کی هستید؟
بغضش را فرو می دهد:«منتظر پسرم، البته نمی دونم همراه اسرا هست یا نه؟ راستش رو بخوای خیلی وقته که خبر شهادتش رو به ما دادن، اما من فکر نمی کنم شهید شده باشه؛ دلم گواهه که اون زنده س. تا جناره اش رو نبینم باورم نمی شه، حالا هم اومدم شایدپسرم با اینا باشه.»
چه قدر امیدوار است! من هم امیدوارم و قاطع، آمده ام تا بالاخره پس از سال ها حسرت، دست های بابا را ببوسم.
تیک تیک، تیک تیک!
ادامه مطلب...
پروردگارا ! جز به لسان شکر نمی توانم با تو سخن بگویم . تویی که میان همه ی انسانها با هر رنگ و نژاد و دین و آیین ، مرا برگزیدی و افتخار ولایت علی علیه السلام را بر من هبه فرمودی . و چه خوشبخت مخلوقی بودم که تو اینچنین نعمتت را بر من تمام کردی . اما می دانم که به خصیصه ی ذاتی انسانیتم هرگز سپاس تو را نگفتم ! این شبها و روزهای متبرک از تو تمنا می کنم که این کفران نعمت را بر من ببخش و مرا از شیعیان حقیقی او قرار بده تا رستگار ابدی گردم .
خداوندا ! هزار هزار بار الحمد لله...
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب علیه السلام
تو این روزای قشنگ ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنین...![]()
به عقیده شیعه،با توجه به دلایل نقلی موجود، امامان معصوم (ع) بر اعمال و احوال همه آفریدگان خدا ،چه در روی زمین و چه در آسمانها و منظومه ها، آگاهی دارند.
رمیله می گوید:در زمان امیر المومنین،علی (ع) سخت بیمار شدم؛تا آنکه در روز جمعه، قدری احساس سبکی کردم.با خود گفتم بهتر از هر چیز این است که آبی بر روی خود بریزم و نماز را به جماعت و امامت حضرت امیرالمؤمنین اقامه کنم.همین کار را کردم.وقتی حضرت بالای منبر رفت،حال من دوباره بد شد.وقتی امیرالمؤمنین علی(ع)از مسجد برگشت و داخل جایی به نام «قصر» شد،من هم همراه ایشان داخل شدم.ایشان به من فرمود:«ای رمیله؛دیدم به خودت می پیچیدی».گفتم:بلی.داستان بیماری خود را برای ایشان تعریف کردم.ایشان فرمودند:«ای رمیله؛هیچ مؤمنی بیمار نمی شود مگر اینکه ما هم به خاطر بیماری او بیمار می شویم و غمگین نمی شود،مگر اینکه ما هم در غم او،غمگین می شویم و دعایی نمی کند مگر آنکه به دعای او آمین می گوییم و سکوت نمی کند مگر آنکه ما برایش دعا می کنیم».
گفتم ای امیرمؤمنان؛فدایتان گردم.این مربوط به کسانی است که با شما در این مکان هستند.آن کسانی که در اطراف زمین هستند، چطور؟فرمودند:«ای رمیله؛هیچ مؤمنی در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست».
وقتی چنین توجهی از سوی امام عصر(عج)به مؤمنان وجود دارد،چه سعادتی بالاتر ازاینکه انسان به جای هر چیز،مراقب اعمال خود باشد و برای تعجیل فرج خود آن حضرت دعا کند.بی شک امام بسیار کریم تر از آن است که یادکنندگانش را فراموش کند.امام زمان(ع) در توقیع مبارکشان به شیخ مفید(ره) فرمودند:«ما به آنچه بر شما می گذرد احاطه علمی داریم و هیچ یک از خبرهای شما بر ما پوشیده نیست...ما نسبت به رعایت حال شما اهمال نمی کنیم و یاد کردن شما را فراموش نمی کنیم».
امام عصر هرچند از دیدگان بندگان غایب است،ولی به شرق و غرب عالم آگاه است.ایشان از راز پنهان دل مؤمنان با خبر است،آنگونه که هیچ ظاهر و باطنی از چشمان پر فروغشان پنهان نیست و هیچ کس ازسلطه ولایت ایشان خارج نخواهد بود.
پیرمرد این را گفت و خاموش شد و جوانمردان رفتند....
(برگرفته از کتاب جوانمرد، نام دیگر تو)

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سال ها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند
نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان پیچیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند.

در واقع نگرش انسانى امام صادق(علیهالسلام) از نگرش اسلام به انسانیّت در ساختها و مفاهیم گوناگون آن مایه مىگیرد. براى آن كه از شدت عشق امام به انسانیت و ارج نهادن به حقوق آن كس صخرههاى سترگ در برابر آن سر فرود مىآورند و ستارگان و درختان در برابرش به سجده مىافتند، پرده برداریم. چند نمونه كوچك از این موارد را ذكر مىكنیم:
1- امام به خدمتکار خویش، "مُصادف"، هزار دینار داد و به او گفت: آماده شو تا براى كارى تجارى به مصر روى، زیرا تعداد خانواده من زیاد است. مصادف، وسایل سفر را فراهم آورد و با بازرگانان به مصر رفت. چون نزدیك شهر رسید، كاروانى تجارى در بیرون شهر به استقبال آنان آمده ایشان از آن كاروان در باره وضعیّت كالایى كه با خود آورده بودند سؤال كردند كه آیا در مصر چنین كالایى هست یا نه؟ كاروانیان پاسخ دادند: چنین كالایى در مصر نیست. آنگاه سوگند خوردند و قرارداد بستند كه از هر دینار یك دینار سود بگیرند(یعنى سود را مضاعف قرار دهند.)
آنان بعد از فروش اجناس، پول خود را گرفتند و به مدینه برگشتند.
مصادف نزد امام صادق(علیهالسلام) رفت. دو كیسه در دست داشت كه در هر كیسه یك هزار دینار بود. او عرض كرد: فدایت شوم این كیسه سرمایه و این یكى سود است. امام پرسید: این سود، بسیار است مگر شما با این كالا چه كردید؟ مصادف داستان تجارت خود را براى امام گفت: آن حضرت با شنیدن حرفهاى مصادف فرمود:
"سبحان الله! آیا بر قومى از مسلمانان سوگند یاد كردهاید كه كالاى خود را به آنان نمىفروشید مگر آنكه در ازاى هر دینار، یك دینار سود بگیرید؟!"
آنگاه یكى از دو كیسه را برداشت و فرمود: "این سرمایه من است و ما نیازى به سود نداریم."
سپس فرمود: "اى مصادف! چكاچك شمشیرها آسانتر از یافتن روزى حلال است."
2- امام صادق(علیهالسلام) دوستى داشت كه هیچگاه از او جدا نمىشد. روزى او بر غلامش خشم گرفت و زبان به ناسزا گشود و گفت: كجایى اى پسر زنِ زناكار!! وقتی ابوعبدالله این سخن شنید، دستش را بالا آورد و به پیشانىاش زد و گفت: سبحان الله! آیا به مادرش تهمت مىزنى؟! من تو را خوددار و پرهیزكار مىدیدم.
مرد گفت: فدایت شوم مادر این غلام كنیزى مشرك است. حضرت پاسخ داد: آیا نمىدانى كه هر امّتى را ازدواجی است؟
3- امام همراه با برخى از یارانش جنازهاى را تشییع مىكردند. دوال نعل آن حضرت پاره شده بود. در این هنگام مردى دوال نعل خود را در آورد تا به امام بدهد، اما آن حضرت فرمود: آن را براى خودت نگاهدار كه صاحب مصیبت به شكیبایى بر آن سزاوارتر است.
4- یكى از اصحاب آن حضرت نقل كرده است: مردم مدینه دچار گرانى و قحطى شدند آنچنان كه حتى توانگران گندم را با جو مىآمیختند و مىخوردند. ابوعبدالله(علیهالسلام) نیز طعامى خوب داشت كه برایش كافى بود و اول سال آن را تهیه كرده بود. آن حضرت به یكى از غلامانش فرمود: براى ما جو بخر و با این طعام بیامیز یا آن را بفروش. زیرا ما خوش نداریم كه خود غذاى گوارا بخوریم و مردم غذاى ناگوار!!
5- یكى دیگر از یاران امام نقل كرده است كه بر ابوعبدالله كه در باغ خود بود، وارد شدم. او در حالى كه پیراهنى بر تن داشت، بیلى به دست گرفته بود و مشغول كار بود و مىفرمود: من در برخى از قسمتهاى زمینم كار مىكنم با آن كه كسانى را دارم كه این كارها را انجام دهند. این براى آن است كه خداوند بداند من در پى روزى حلال هستم.
پینوشت:
1- الامام الصادق، علّامه مظفّر، ج1، ص267.
برگرفته از کتاب هدایتگران راه نور، زندگانى امام جعفر صادق(علیهالسلام)، نوشته آیة الله حاج سید محمد تقى مدرسى، ترجمه محمدصادق شریعت .

قول خداوند (خلق الانسان من عجل ) به جهت این است که وقتی خداوند روح خود را در آدم دمید و روح از دو پایش به شانه هایش رسید اراده کرد که بایستد و نتوانست انوقت خداوند فرمود : انسان از عجله وشتاب آفریده شده.
وقتی که خداوند آدم را آفرید او را در مقابل خود واداشت ، پس آدم عطسه نمود و خداوند به او الهام کرد که حمد او را بجای آورد ، آنگاه فرمود : ای آدم مرا حمد نمودی ، قسم به عزت وجلالم اگر این دو بنده ای را که من اراده کرده ام آنها را در اخر الزمان خلق کنم نبودند ، تو را نمی آفریدم .آدم گفت: ای پروردگار من قسم به منزلت وقدر ایشان در نزدت ، اسم آنان چیست؟ آنگاه خدای متعال فرمود : ای آدم به عرش نگاه کن ، ناگاه دو سطر نورانی بر عرش ظاهر شد ، سطر اول : (لا اله الا الله ، محمد نبی الرحمة ،علی مفتاح الجنة)
سطر دوم : همانا من بر نفس خود واجب کردم که هرکس آن دو را دوست بدارد به او رحمت کنم وهرکس با آن دو دشمنی کند او را عذاب نمایم.
از امام رضا نقل شده نقش انگشتر آدم که همراه آن از بهشت هبوط یافت ( لا اله الا الله ومحمد رسول الله) بود. از رسول خدا (ص) نقل شده، هیچ یک از اهل بهشت کنیه ندارند مگر آدم که به جهت بزرگداشت ( ابا محمد )نامیده شده است.
از ابا عبدالله(ع) پرسیده شد: قامت آدم وحوا هنگام نزول به زمین چقدر بود؟ فرمود : ما در کتاب علی (ع) اینچنین یافتیم که دوپای آدم بر کوه صفا و سر او بالاتر از افق آسمان بود .و او از بابت حرارت خورشید به خداوند شکایت کرد .سپس طول قامتش هفتاد ذراع شد وطول قامت حوا سی و پنج ذراع گشت....
ادامه مطلب...
اگه تا حالا هنوز نفهميدي جنگ يعني چي؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه دلت ميخواد بدوني "زينبي وار" يعني چي؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه هنوز نميدوني حرمت خون شهيد يعني چي؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه دنبال يه تلنگري تا يه تغييري به خوت بدي؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه هنوز دلت براي رفتن به خرمشهر پر نكشيده؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه هنوز نميدوني شهادت يعني چي و شهيد يعني كي؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه تا حالا هر چي از جنگ شنيدي برات كليشه اي شد؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه گاهي به خاطر بعضي چيزها احساس غرور مي كني؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه گاهي فراموش مي كني اين دنيا محل عبوره نه اقامت؛ بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
اگه تا حالا با شنيدن جمله "خرمشهر را خدا آزاد كرد"آب تو دلت تكون نخورده؛بهت پیشنهاد می کنم کتاب دا را بخونی
کتاب دا را بخونی
اين كتاب که تا حالا بش از ۷۰ بار تجدید چاپ شده خيلي چيزهاي ديگه هم داره كه قابل بيان نيستن و فقط بايد خودت كتاب را بخوني تا بدوني چي ميگم.البته لازم نيست با ديدن ضخامت 800 صفحه ايش نگران تموم كردنش باشي چون با خوندن همون ده پونزده صفحه اول ،خود دا بقيش را اونقدر برات جذاب ميكنه كه بعد ميگي اي كاش اينقدر زود تموم نمي شد.
يه چيز ديگه هم بهت بگم بعدا گله نكني:سعي كن وقتي تنهايي اين كتاب را بخوني تا اگه يه جايي دلت خواست گريه كني كه حتما زياد اين حالت بهت دست ميده،به خاطر اطرافيانت تو مضيقه نباشي!نگران نباش كلي جاهاشم بايد بخندي!
